غریبه ای تنها در دیاری دور
تو زندگي 2 نفر باش : يکي براي خودت , يکي براي ديگران . براي خودت زندگي کن , براي ديگري زندگي باش
زیباترين جمله ... ساده و بي آرايه اما زيبا ، شيرين و پر محتوا ...
دوستت دارم...
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد
لازم نيست مرا دوست داشته باشي ، من تو را به اندازه ي هر دومان دوست دارم .
توي زندون عشق تو اين قدر شلوغ مي کنم و زندون رو به هم مي زنم تا مجبور بشي منو بذاري توي انفرادي قلبت .
هميشه آنقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن ... شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد مي زند ... و تو ... هيچ وقت او را نديده اي .
براي ديدن جملات عاشقانه بيشتر بر روي ادامه کليک کنيد .
باران نمي شوم که نگويي: با چه منتي خود را به شيشه مي کوبد تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم ، ابر مي شوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و مرا در آسمان نگاه کني .
جايي که ازدواج بدون عشق باشد حتماً عشق بدون ازدواج نيز خواهد بود .
كسي مي تواند در پاي عشق بميرد كه پيش از آن زندگي در پيش چشم هاي وي مرده باشد . (شاندل)
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره ، وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي . وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تو محتاجه .
هرگاه دلت هوايم را کرد ، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند .
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه: دوستت دارم .
اگه مي دونستي قطره ي بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت ، اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتي ها چه تنها مي شه ، اگه مي دونستي درخت کاج وقت پر کشيدن پرنده ها چه غمگين مي شه ، اگه مي دونستي که رفتنت چه آتشي بر جانم کشيد ، اون وقت اين قدر راحت نمي گفتي: خداحافظ !
هيچ چيز ويرانگرتر از اين نيست كه متوجه شويم ، كسي كه به آن اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است .
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است .
هيچ گاه نگاهت را فراموش نمي کنم
نگاهي سر شار از محبت و صميميت
صدايت در گوشم زمزمه مي شود
و نگاهت در ذهنم مجسم
اما ...
من تو را مي خواهم نه خيالت را .
من از ساعت متنفرم ... از اين اختراع عجيب بشر که جاي خالي حضور تو را به رخ دلتنگي هاي من مي کشد .
گهگاهي که دلم مي گيرد پيش خود مي گويم آنكه جانم را سوخت ياد مي آرد از اين بنده هنوز؟
مي دانم كه دلت را شكسته ام و مي دانم كه سهم من از انتظار براي تو به خواندن دعاي فرجت درقنوت نمازهايم و زيارت جمكرانت خلاصه مي شود . ولي تو هنوز اميد داري ، اميد به بازگشتم و توبه ام و من باز هم مثل هميشه توبه شكني مي كنم و باز تو اشك مي ريزي و از خدا برايم استغفار مي طلبي ، مثل اينكه تو به جايم گناه كرده اي مي دانم زماني كه پرونده ام مقابلت باز مي شود پرده اشك ، چشمان زيبايت را مي پوشاند ...
گفتي: هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم: اگه بارون نبود چي؟ گفتي: اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم: يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي: به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و به هم مي خندي .
يه بزرگي مي گه اگه کسي واقعا تو رو دوست داشته باشه بيشتر از اين که بگه دوستت دارم مي گه: مواظب خودت باش .
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت ، که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم . سريع از کنار مرداب دور شدم . حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده .
گفتمش: دل مي خري؟ پرسيد چند؟ گفتمش: دل مال تو ، تنها بخند . خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود ، جاي پايش روي دل جا مانده بود ...
گفت: عاشقي مرد ، بيا برايش لحظه اي سکوت کنيم .گفتم: اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم .
زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم اما نياموخت که چگونه زندگي کنم ، تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت داشته باشم اما نياموختي که چگونه فراموشت کنم .
بهترين روز... ديدن تو . بهترين حرف ... گفتن ازتو . زندگي ، هستي و بودن يعني خواستن،خواستن تو ... دورترين راه واسه من ... كمترين فاصله ازتو ...
هر روز كه از خواب بيدار مي شوم ، مي بينم كه هنوز امروز است . فردا آرزوست . آخر مي داني، فردا روز خوبي ست . روزي ست كه تو را دوباره خواهم ديد .
کاش مي شد هيچ کس تنها نبود ، کاش مي شد ديدنت رويا نبود ، من دعا کردم براي بازگشت ، دست هاي تو ولي بالا نبود ، گفته بودي که فردا مي رسي ، کاش روز ديدنت فردا نبود .
به خدا سوگند عشق معامله بدي است كه در آن زندگي ات را به قيمت هيچ مي بخشي و آخر سر هم چيزي به نام اعتماد را از تو مي گيرند تا شايد خلاصت كنند ، اما دريغ از جرعه اي رهايي .
شمع داني که دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت: اي عاشق بيچاره فراموش شوي ...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت: طولي نکشد نيز تو خاموش شوي ...
دوست داشتن زيباست و عشق تنها خاطره اش زيباست .
پاييز رو دوست دارم چون فصل غم است ، غم را دوست دارم چون گريه دل است ، دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت ، عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم .
به وسعت رويا به سوي هم گام برمي داريم ، به يک زبان سخن مي گوييم ، اما به وسعت رويايمان تنها مي مانيم .
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است ، در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود
اگه تو کوچه پس کوچه هاي دلم گم شدي دنبال کسي نگرد که بهت آدرس بده ، چون غير از تو کسي اونجا نيست .
يافتن دوستان خوب سخت است ، سخت تر از آن ترک آنهاست ، فراموش کردنشان غير ممکن است .
خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت: مرا بفرست ، با عطرخود او را شاد سازم . گفتم: اوخودش گل است . خار گفت: مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم .گفتم: او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد . بلبل گفت: مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم . گفتم: نه او خوش صداست . ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد ، صداي طپش قلبم بود كه مي گفت: مرا بفرست تادوستش بدارم . پس با تمام وجود قلبم را به تو هديه مي کنم تا ابد در گرو عشقت باقي خواهد ماند .
کسي را که دوست مي داري زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني ، پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه ي لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود . فکر مي کردي مي تواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کوه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
مي خواستم اسمت رو روي سينه ام خالکوبي کنم اما ترسيدم صداي قلبم تو رو اذيت کنه .
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ فقط مي گه: تو مال مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط مي گه تو قلب مني . عشق نمي پرسه چي کار مي کني؟ فقط مي گه: تو باعث مي شي قلبم به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دوري؟ فقط مي گه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوسم داري؟ فقط مي گه: دوستت دارم .
يکي مي دونه دوسش داري و يکي نمي دونه دوسش داري . بيچاره اوني که فکر مي کنه دوسش داري اما دوسش نداري .
ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد جز غم که هزار آفرين بر غم با
دوستت دارم...
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد
لازم نيست مرا دوست داشته باشي ، من تو را به اندازه ي هر دومان دوست دارم .
توي زندون عشق تو اين قدر شلوغ مي کنم و زندون رو به هم مي زنم تا مجبور بشي منو بذاري توي انفرادي قلبت .
هميشه آنقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن ... شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد مي زند ... و تو ... هيچ وقت او را نديده اي .
براي ديدن جملات عاشقانه بيشتر بر روي ادامه کليک کنيد .
باران نمي شوم که نگويي: با چه منتي خود را به شيشه مي کوبد تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم ، ابر مي شوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و مرا در آسمان نگاه کني .
جايي که ازدواج بدون عشق باشد حتماً عشق بدون ازدواج نيز خواهد بود .
كسي مي تواند در پاي عشق بميرد كه پيش از آن زندگي در پيش چشم هاي وي مرده باشد . (شاندل)
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره ، وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي . وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تو محتاجه .
هرگاه دلت هوايم را کرد ، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند .
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه: دوستت دارم .
اگه مي دونستي قطره ي بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت ، اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتي ها چه تنها مي شه ، اگه مي دونستي درخت کاج وقت پر کشيدن پرنده ها چه غمگين مي شه ، اگه مي دونستي که رفتنت چه آتشي بر جانم کشيد ، اون وقت اين قدر راحت نمي گفتي: خداحافظ !
هيچ چيز ويرانگرتر از اين نيست كه متوجه شويم ، كسي كه به آن اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است .
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است .
هيچ گاه نگاهت را فراموش نمي کنم
نگاهي سر شار از محبت و صميميت
صدايت در گوشم زمزمه مي شود
و نگاهت در ذهنم مجسم
اما ...
من تو را مي خواهم نه خيالت را .
من از ساعت متنفرم ... از اين اختراع عجيب بشر که جاي خالي حضور تو را به رخ دلتنگي هاي من مي کشد .
گهگاهي که دلم مي گيرد پيش خود مي گويم آنكه جانم را سوخت ياد مي آرد از اين بنده هنوز؟
مي دانم كه دلت را شكسته ام و مي دانم كه سهم من از انتظار براي تو به خواندن دعاي فرجت درقنوت نمازهايم و زيارت جمكرانت خلاصه مي شود . ولي تو هنوز اميد داري ، اميد به بازگشتم و توبه ام و من باز هم مثل هميشه توبه شكني مي كنم و باز تو اشك مي ريزي و از خدا برايم استغفار مي طلبي ، مثل اينكه تو به جايم گناه كرده اي مي دانم زماني كه پرونده ام مقابلت باز مي شود پرده اشك ، چشمان زيبايت را مي پوشاند ...
گفتي: هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم: اگه بارون نبود چي؟ گفتي: اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم: يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي: به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و به هم مي خندي .
يه بزرگي مي گه اگه کسي واقعا تو رو دوست داشته باشه بيشتر از اين که بگه دوستت دارم مي گه: مواظب خودت باش .
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت ، که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم . سريع از کنار مرداب دور شدم . حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده .
گفتمش: دل مي خري؟ پرسيد چند؟ گفتمش: دل مال تو ، تنها بخند . خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود ، جاي پايش روي دل جا مانده بود ...
گفت: عاشقي مرد ، بيا برايش لحظه اي سکوت کنيم .گفتم: اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم .
زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم اما نياموخت که چگونه زندگي کنم ، تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت داشته باشم اما نياموختي که چگونه فراموشت کنم .
بهترين روز... ديدن تو . بهترين حرف ... گفتن ازتو . زندگي ، هستي و بودن يعني خواستن،خواستن تو ... دورترين راه واسه من ... كمترين فاصله ازتو ...
هر روز كه از خواب بيدار مي شوم ، مي بينم كه هنوز امروز است . فردا آرزوست . آخر مي داني، فردا روز خوبي ست . روزي ست كه تو را دوباره خواهم ديد .
کاش مي شد هيچ کس تنها نبود ، کاش مي شد ديدنت رويا نبود ، من دعا کردم براي بازگشت ، دست هاي تو ولي بالا نبود ، گفته بودي که فردا مي رسي ، کاش روز ديدنت فردا نبود .
به خدا سوگند عشق معامله بدي است كه در آن زندگي ات را به قيمت هيچ مي بخشي و آخر سر هم چيزي به نام اعتماد را از تو مي گيرند تا شايد خلاصت كنند ، اما دريغ از جرعه اي رهايي .
شمع داني که دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت: اي عاشق بيچاره فراموش شوي ...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت: طولي نکشد نيز تو خاموش شوي ...
دوست داشتن زيباست و عشق تنها خاطره اش زيباست .
پاييز رو دوست دارم چون فصل غم است ، غم را دوست دارم چون گريه دل است ، دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت ، عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم .
به وسعت رويا به سوي هم گام برمي داريم ، به يک زبان سخن مي گوييم ، اما به وسعت رويايمان تنها مي مانيم .
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است ، در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود
اگه تو کوچه پس کوچه هاي دلم گم شدي دنبال کسي نگرد که بهت آدرس بده ، چون غير از تو کسي اونجا نيست .
يافتن دوستان خوب سخت است ، سخت تر از آن ترک آنهاست ، فراموش کردنشان غير ممکن است .
خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت: مرا بفرست ، با عطرخود او را شاد سازم . گفتم: اوخودش گل است . خار گفت: مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم .گفتم: او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد . بلبل گفت: مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم . گفتم: نه او خوش صداست . ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد ، صداي طپش قلبم بود كه مي گفت: مرا بفرست تادوستش بدارم . پس با تمام وجود قلبم را به تو هديه مي کنم تا ابد در گرو عشقت باقي خواهد ماند .
کسي را که دوست مي داري زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني ، پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه ي لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود . فکر مي کردي مي تواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کوه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
مي خواستم اسمت رو روي سينه ام خالکوبي کنم اما ترسيدم صداي قلبم تو رو اذيت کنه .
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ فقط مي گه: تو مال مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط مي گه تو قلب مني . عشق نمي پرسه چي کار مي کني؟ فقط مي گه: تو باعث مي شي قلبم به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دوري؟ فقط مي گه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوسم داري؟ فقط مي گه: دوستت دارم .
يکي مي دونه دوسش داري و يکي نمي دونه دوسش داري . بيچاره اوني که فکر مي کنه دوسش داري اما دوسش نداري .
ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد جز غم که هزار آفرين بر غم با
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۷ | | نویسنده : م.زاده |
درباره وب
سلام دوستان خوب وعزیزم:
من آن غریبهء دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم
در آشنایی امروز در وبلاگم حرفهای دلمو مینویسم تا در فراموشی فردا یادم كنید.
امیدوارم که در وبلاگم لحظات خوبی را بگذرونید واگه برای لود شدن یه ذره معطل شدید به بزرگی خودتون منو ببخشید.
در ضمن نظرات شما موجب دلگرمی ماست پس لطفا" نظر هم بدید چون برام خیلی ارزش دارند.
براتون آرزوی سلامتی وموفقیت وخوشبختی از درگاه خداوند متعال ومستعان دارم وامیدوارم که به هر آرزویی که در دل دارید برسید.من هم به دعای شما دوستان خوب ومهربونم نیاز دارم .
رتبه الکسا
ویژه اسلاید اسکین
ساعت
جستجو
پيوندهای روزانه
ذکر ایام هفته
ربات مترجم
آرشیو مطالب
حامیان اسلاید اسکین
امکانات وب
